|
تو، ای
آفریننده ی دام و دد
تو، ای خالق هر چه از نیک و بد
تویی بر تر از فهم
و پندار من
تو بیرونی از چشم و دیدار من
ولی جمله ی پیکرم
نام توست
که این توسن سرکش، آرام توست
وجود و عدم پیش
رویت یکی است
همه کهکشان نزد تو اندکی است
تو، پیش از « ازل
» در جهان بوده ای
تو بعد از «ابد» هم نیاسوده ای
ندانم که در روز
حشر و حساب
در آنجا که باز است، من را کتاب
چه گویم به
درگاه والای تو
به درگاه والا و بالای تو
سراپا گناهم،
سراپا گناه
ندارم بجز آستانت پناه
ببخشا بر این بنده
ی ناتوان
تو، ای آگه از آشکار و نهان
که گر من گنه در
جهان کرده ام
به امید عفو تو، آن کرده ام
|