|
دوران کودکی
و جوانی ما گذشت
پیری ز ره رسید و به ما سالها گذشت
این عمر بی ثمر که
سراسر شتاب بود
چون برق و باد آمد و همچون صبا گذشت
روشن نشد
زبهر چه زادم ز مادرم
این روز و ماه و سال به سرعت چرا گذشت
سر گشته چون پر
کاهی بروی آب
در جویبار دهر، بحال شنا گذشت
پنداشتم که دور
جوانی همیشگی است
افسوس و ای دریغ چو باد هوا گذشت
در این شتاب عمر،
ندانستم عاقبت
کایا روا گذشت؟، و یا ناروا گذشت؟
نه بانگ کوس و نه
جرس و نه منادی ای
این کاروان عمر، عجب بی صدا گذشت
نیمی بقهر و
خشم و عتاب و جدال رفت
نیم دگر بدوستی نابجا گذشت
هرگز روا
مباد بر ابناء آدمی
این ناملایمات که بر حال ما گذشت
آن کس که مهر
پیشه ی خود کرد در جهان
با آن کسی که کرد به مردم جفا گذشت
آن قصر شاهوار
و غلامان بی شمار
وان کلبه ی گلین زن بینوا، گذشت
در دهر
هیچ کسی پایدار نیست
«استر» برفت و «کاوه» شد و «مردخا» گذشت
دوران پهلوی دو
سه روزی نبود بیش
عصر فریب مجتهد بیحیا، گذشت
تیمور رفت و
خمینی بمرد و شاه نماند
ایام سرفرازی این هر سه تا گذشت
هم روزگار خسرو
عادل بسر رسید
هم فصل ترکتازی شیخ دغا گذشت
نه شاه ماند
و نه صوفی و نه گدا
دوران زندگانی شاه و گدا گذشت
هم ناله های عاشق
صادق بسر رسید
هم قهر و ناز دلبرک بی وفا گذشت
مردم بهر طرف
چو هنر پیشه گرم کار
زین رو، زپیش دیده چنان سینما گذشت
|