|
ای ملت ایران کهن شورو شرت
کو؟
از دام برون آی و بپر، بال و پرت کو؟
فرهنگ جهان ریزه خور خوان تو بوده
است
آن سفره ی گسترده ی بس پر ثمرت کو؟
گفتی که وطن تاج سر توست
همیشه
له گشته وطن، عشق به این تاج سرت کو؟
روییده در این مزرعه اشجار
زیانمند
ای صاحب این مزرعه داس و تبرت کو؟
بودند نیاکان تو سر چشمه ی
غیرت
آن همت و آن غیرت ارث پدرت کو؟
در سینه ی تو، آتش زرتشت نهفته
است
کو قلب تو؟ آتشکده ی پر شررت کو؟
قلب تو شد آماج سنان و تبر و
تیر در پهنه ی پیکار، کمان و سپرت کو؟
دزدید خمینی همه تاج و کمرت
را
بر خیز و بپرس آخر، تاج و کمرت کو؟
ای بانی اندیشه ی «آزادی
انسان»
آن کورش تو، مرد حقوق بشرت کو؟
دستار بسر گشته
سپهداروسپهبد
پس نادر شمشیر زن و شیر نرت کو؟
تو مادر یعقوب و ابو مسلم و
زالی آن رستم و فردوسی بس مفتخرت کو؟
خاموش منشین در بر بیداد
ستمگر کو فرّخیِّّّت؟ عشقی پرخاشگرت کو؟
گفتی که تویی پیرو آیین
«مصدق»
پس پیروی از رسم و ره راهبرت کو؟
برخیز و بنای ستم و ظلم فرو
ریز
آن بابک و آن کاوه ی پر شور و شرت کو؟
دژخیم پسرهای برومند تو را
کشت خونخواهیت از کشته و خون پسرت کو؟
ای شیر ژیان بیشه شده لانه ی
روباه
آن نعره ی جانانه و توپ و تشرت کو؟
تا چند به تاریکی این شام
نشینی یک لحظه بیندیش که صبح و سحرت کو؟
این چامه را در تیر ماه 1378 بهنگام جنبش
دانشجویان ایران و کشتار این دلاوران از سوی دژ
خیمان رژیم آخوندی سرودم و گویا
بانوی هنرمند مریم نجمی برخی از خطهای این سروده را
در چار چوب یک ترانه خوانده
است. |