|
امشب آن یار،در آغوش من
است
زلف او ریخته بر دوش من است
غم و اندوه همه دوری
ها
بی گمان جمله فراموش من است
تا لبش را به سخن باز
کند
بهترین زمزمه در گوش من است
لب من سخت به دندان
بگزید نیش او، نوشتر از نوش من است
مهربان است و شکیبا و
خجول با گذشت است و خطاپوش من است
با که گویم که تن
عریانش
دشمن عقل من و هوش من است
شکر ایزد که پس از
دوریها
امشب آن یار، در آغوش من است |