|
بنام خداوند جان
و خرد
کز آن برتر، اندیشه برنگذرد
سرآغاز
آدمی از آغاز
پیدایش، نه سخن گفتن می دانست، و نه نوشتن. و
چون شمار آدمیان در دهها هزار سال پیش بسیار
اندک
بود،بر این پایه،
آدمی کمتر همگنی پیدا می کرد تا ناگزیر شود به
سخن آید و با او گفتگو کند. بگفته ی دیگر
آدمهای نخستین
«تک گذران»
بودند.
ولی با گذشت سالها و سده ها، آرام آرام، هم بر
شمار آدمیان افزوده شد، و هم چون دستگاه آوایی
آنها (گلو. تارهای
آوایی. زبان .
دندانها و لبها) بگونه ای ساخته شده بودند که
می توانستند آواهای گوناگون، با آهنگ های
گوناگون را پدید
بیاورند، اندک
اندک توانستند آواهایی را از گلو بیرون بدهند،
و به آنها معناهایی ببخشند، و برخی از نیازهای
ساده ی خود
را به همگنان
بفهمانند.
نگرش به این نکته شایسته است که سخن گفتن های
نخستین پدران و مادران ما بسیار بسیار ساده
بود. و شاید از ده -
بیست نشانه و
آوا، فراتر نمی رفت. و در آن روزگاران به
بیش از آنهم نیازی نداشتند. به اینگونه
زبان، «تک آوایی»
MONOSYLLABIQUE گفته
میشد.
در اینگونه زبان، واژه ها تنها یک آوا می
دادند، و واژه های چند آوایی (چند سیلابی) در
آن نبود. معنای واژه ها کوتاه.
ساده. و گهگاه
ناشناخته بود. پیشوند و پسوند بکار نمی رفت. و
میتوان گفت که همه ی واژه ها، ریشه بودند. و
این ریشه
ها
با هم در نمی
آمیختند تا معنا های تازه بدست آید.
زبانهای تک هجایی کنونی (ژاپنی. چینی. تبتی و
....) ریخت کامل شده ی چنین زبانی است، که در
این گفتار در باره ی
آنها خواهم
نوشت.
«ر.ن.مار
R.N.MARR » زبان شناس نامور روس
بر آن است که آدم نخستین، پیش از آنکه زبان
آوایی داشته باشد،
با دست نیازهای
گفتاری خود را با همگنان بر می آورد. بگفته ی
دیگر آنها با انگشتان دست با یکدیگر سخن می
گفتند.
این دانشمند به «زبان دستی» اهمیت فراوان می
دهد و می گوید: «زبان دستی» ریشه و پایه ی
زبان های آوایی
بوده است.
«مار MARR » دوران
زبانها را به چهار بخش کرده، میگوید:
الف: زبانهای دوران یکم: «چینی و زبانهای زنده
ی آفریقای میانی و آفریقای دور»
ب: زبانهای دوران دوم: «اوگری و فنلاندی. ترکی
و مغولی»
پ: زبانهای دوران سوم:«زبانهای آفریقای نزدیک
و دور. و زبان مرده ی یافثی
ت: زبانهای دوران چهارم: «سامی. هندو اروپایی
و هند و آرین»
او بر این باور است که زبانهای کهن، پایه های
زبانهای کنونی هستند که در درازای زمان پخته و
دگرگون شده اند.
بهر روی. اگر بپذیریم که سخن «مار
MARR » درست باشد، و
آدمهای نخستین در آغاز با «زبان دستی» با
یکدیگر
سخن
میگفتند، باید
این را هم بدانیم که آدمی آفریده ای است،
دارای مغزی پویا. اندیشمند، و جویا. و بیاری
همین مغز، رفته
رفته
بانگیزه ی داشتن
نیازهای بیشتر و درخواست های گوناگون، و گسترش
رفتارها و دانسته ها، ناگزیر به «زبان گفتاری»
(آوایی) روی آورد،
که در آغاز بسیار ساده و بسته بود.
ولی اینگونه گفتار پدران جنگل نشین و غار نشین
ما نیز، اندک اندک گسترده تر و پیچیده تر شد،
تا جایی که نیاز به
«نوشتن» پیدا
کردند، که خواستهای درونی خود را به کسانی که
رو در روی شان نیستند نیز برسانند، و
بفهمانند.
هنگامی که سخن از «نوشتن» بمیان می آوریم،
خواستمان نوشتن یه شیوه ی کنونی نیست بلکه آن
نوشته ها هم
مانند گفتار
آدمیان آغازین، بسیار ساده و اندک بود، و
از چند نگاره و نقاشی ساده فراتر نمی رفت.
آنچه که گفته شد، در باره ی پیدایش نخستین
نشانه ها و کوشش های آدمهای نخستین بود، برای
سخن گفتن. که
شاید سد ها سال
به درازا کشید، تا توانست چند واژه، و یا
ساختی را بسازد، و یا بنگارد. برای نمونه
هنگامی که
میخواست اندوه
خود را در نوشتن نشان دهد، چون واژه ای برای
این پدیده نداشت، یک چشم را می کشید، که اشکی
از آن می ریزد.
ولی کم کم به بسیاری از واژه ها نیاز پیدا کرد
که نه بر زبانش می آمد، و نه می توانست آنها
را با نقاشی
بفهماند. مانند
واژه های « دانش. غرور. عشق. ناتوانی. خرد.
خشم. گذشته. آینده. نفرت. و.....و....»
بر این پایه باز هم پدران ما، راه درازی را در
پیش داشتند تا بتوانند بگونه ای بهتر با هم
پیوند اندیشه ای پدید آورند.
(چون خواست ما،
بررسی «زبان» است، به گفتار و جستار در باره ی
«نوشتن» نمی پردازیم)
کوشش آدمهای نخستین پیوسته دنبال می شد تا
بتواند آنچه را که در دل دارد به همگنان
برساند و از اینجاست که
«زبان» بدانگونه
که امروز خواست ما است پایه ریزی می شود.
در اینکه زبانهای امروزی از کجا ریشه گرفتند،
و از چه زمانی پیدا شدند، هیچکس نمی داند. یا
بهتر بگویم. هیچکس
بدرستی نمی
داند.
گروهی بر آنند که زمان میان آفرینش آدمی، تا
گویاشدن او، چندان به درازا نکشید (بانگیزه ی
آمادگی ای که در دستگاه
آوایی و دم زدن
او بود).
دسته ای دیگر از پژوهندگان بر آنند
که از زمان آفرینش آدمی تا زمانی که او
توانست چیزهایی را بنام «واژه» بر زبان براند،
دهها و سدها و
شاید هزارها سال بدرازا کشید.
چون، همانگونه که در آغاز این نوشته آمد،
آدمهای نخستین «تک گذران» بودند و کمتر با
همگنان خود برخورد
داشتند،
یا زندگی می کردند. تنها بهنگام
برآوردن خواست های جنسی خویش، جنس مخالف را
گیر می آوردند، و پس از
برآورد نیاز، از
او جدا می شدند.
این روش دنبال شد، تا هنگامی که به پیروی از
حس کنجکاوی خود، از جنگلها و شکافه های کوه
بیرون آمدند، و خود را
به کنار رودخانه
های بزرگ و دریاها رسانیدند.
در درازای این زمان، آدمی اندک اندک یاد گرفت
که برای نگهداشت جان خود، و برای بدست آوردن
نیروی بیشتر در برابر
جانوران درنده،
و پدیده های ابر هامی (طبیعی)، با پسر عمو ها
و دختر عموهایش بگونه ی گروهی زندگی کند.
آنگاه بود که
نیاز به سخن
گفتن و سپس بیشتر و گسترده تر سخن گفتن پیدا
کرد. یعنی یک پدیده ی بزرگ در زندگی او رخ
داد، و آن،
«گروهی شدن آدم
ها بود»
اما در اینکه از آن زمان تا امروز چند سال و
یا چند سد سال میگذرد، و زبانهای امروزی از
کجا و از کدام بخش از گویال
زمین
ریشه گرفته اند؟
هیچکس بدرستی نمی داند، و تنها گمانهایی دارند
و بی گمان برگه هایی هم می آورند.
دسته ای از پژوهندگان می گویند: با گروهی شدن،
و سپس به کناره های دریاها و رودها رسیدن، و
پدید آمدن یک عنصر
بزرگ اجتماعی
بنام «داشتن زمین» (مالکیت)، آدمیان ناگزیر
شدند گذشته از ساختن واژه های نخستین برای
برآورد
نیازهای نخستین، برای
ابزارهای اندکی که با دست خود ساخته بودند، و
برای پدیده های ابرهامی مانند: زمین. آب.
درخت
های گوناگون میوه.
خانه. تند آب. توفان. سرما. گرما و...و...و،
نیز واژه بسازند.
ولی این گروه از پژوهندگان تنها به انگیزه های
پدید آمدن زبان پرداخته اند. و برای شناخت
زمان و جایگاه پدید آمدن و
ریخت گرفتن زبان
و انگیزه ی شاخه شاخه شدن آن بر گه های
استواری در دست دارند.
بر این پایه، برای شناخت خاستگاه زبانهای
امروزی سه راه را باید پیمود که بدید من، باز
هم به هوده ی استوار نخواهیم
رسید.
1- بررسی زبانهای کهن
از روی نوشته ها و سنگ نوشته هایی که به آنها
دسترسی داریم و بررسی پیشرفت و دگرگونی
آنها.
2- پژوهش
در زبان مردم شهر نشین
امروز ( که باز هم از ریشه ی واژه ها آگاهی
استوار و موشکافانه ای بدست نمی دهد)
3- بررسی زبان
کودکان، که راهی دشوار است. یعنی کودکانی را
که تازه زاده شده اند. جدا در اجتماع، در کنار
هم بگذاریم
و با آنها سخن
نگوییم و ببینیم که چگونه با یکدیگر آغاز به
سخن گفتن می کنند و چه واژه هایی را می سازند.
پیش از بررسی دیدگاههای دانشوران در زمینه ی
جایگاه پدید آمدن زبان، و سیر گسترش آن، باید
گفته شود که «زبان»
ابزار پدید
آوردن پیوند میان دو
یا چند تن با یکدیگر است. و همین زبان و گفتار
است که نیازهای مادی و معنوی را برمی آورد.
تا آنجا که آن
را یکی از حس های «پنجگانه» دانسته اند.
(این گمانه چندی پیش گفته شد. ولی بزودی در
بوته ی فراموشی افتاد. زیرا «گویایی» «حس»
نیست، «کار» است. در
جاییکه چشایی.
بویایی. بینایی. شنوایی و پساوایی «حس» هستند.)
در زمینه ی پیدایش و گسترش زبان، پژوهندگان
کهن و امروز باورهای گوناگونی دارند. از آن
میان «ابن خلدون»
می نویسد:
«باید دانست که کلیه ی لغات، ملکاتی هستند
مانند ملکات صنعت و کار، و استعدادهایی هستند
در زبان،
برای تغییر معانی. باید ملکات را آموخت.....»
«شیخ ابوالحسن
اشعری» باور درخور نگرشی در باره ی زبان دارد،
و در زمینه ی پدید آمدن واژه ها می گوید:
« واضع جمیع لغات،
آفریدگار است که به آدمیان، وحی می شود (!)» در
حالیکه همه ی پژوهندگان بر آنند که آدمیان
واژه ها را می
سازند، و اگر سخن «ابوالحسن اشعری» درست باشد،
چرا در پهنه ی گیتی، دهها واژه برای «آب» هست؟ و
چرا اینهمه زبان
گوناگون داریم؟ مگر نمی گوید که: «خداوند واضع
جمیع لغات است که به آدمی و حی می شود؟!»
دکتر علی اکبر
سیاسی، در نوشته ی خود می نویسد:
«....بشر از آغاز زندگی اجتماعی خود، دریافت
که برای آگاه شدن از مافی الضمیر، و برای شرکت
در غم و شادی
یکدیگر،به وسیله ای
نیازمند است، که «زبان» نام دارد.....»
دانش زبان شناسی
می گوید:
«زبان، گذشته از اینکه یک پایه ی استوار
فرهنگی است، در جهان سیاست. اخلاق و حقوق، یک
پدیده ی
رو بنایی بشمار می رود.»
همچنین «ر.ن.مار
R.N.MARR » دانشمند زبان شناس روسی، بر این
باور است که چون زبان یک پدیده ی روبنایی است،
بی گمان باید با
زیر بنای اقتصادی خود هماهنگ باشد.
با همه ی ناموری که
«مار MARR
» در پژوهش های زبان شناسی داشت، گمانه ی
روبنایی بودن زبان او، با مخالفت
های سخت روبرو
شد، تا جاییکه ناچار شد، دیدگاه خود را اندکی
پایین بیاورد، و بگوید: «زبان یکی از ابزارهای
تولید است.»
ولی این کار هم
برای دیگر زبان شناسان پذیرفتنی نبود، و زبان
شناسان دیگر گقتند:
«زبان یک پدیده ی «زیر بنایی و اجتماعی» است
که در ژرفای اجتماع کار می کند. و با اجتماع
پدید آمده، و رفته رفته
پخته تر و شاخه شاخه شده است»
از باورهای
دانشوران و پژوهشگران می گذریم و به زبان های
امروز می پردازیم و باز اگر بانگیزه ای نیاز
به بازگشت به
دیدگاههای برخی از
پژوهندگان شد، آنها را زیر بررسی میگذاریم.
گذشته از دهها و شاید سدها زبانهای بسته،
مانند زبانهای تیره ای در میان جنگل های انبوه
آفریقای مرکزی، یا جنگل
های
آمازون، و یا
بیابانهای سوزان مرکزی استرالیا، که گویندگان هر
یک از آن زبانها، بیش از چهارسد - پنجسد (یا
دست
بالا یکهزار
تن) نیستند، و
دانشمندان شمار اینگونه زبانها یا بهتر بگویم
گویش های تیره ای را تا بیش از دو هزار تا
گفته اند،
ولی زبان
شناسان، زبانهای مهم
کنونی آسیای
باختری و اروپا و شمال آفریقا را به دو بخش
کرده اند:
1 -
زبانهای سامی
2 - زبانهای آریایی
1 - زبانهای سامی
این زبان دارای
شاخه های چندی مانند: «آسوری. کلدانی. بابلی.
آرامی. سریانی. عربی و عبری و .... بوده
(حتا برخی از
زبان شناسان،
زبان فنیقی ها را نیز سامی دانسته اند.) اینها
زبانهایی هستند که زادگاه شان را خشکاد آفریکا
(قاره ی
آفریقا) می
دانند. و بانگیزه ی پیوندی که خاک این خشکاد به
جنوب باختری آسیا دارد، گذشته از مردم شمال
آفریکا، مردم
سرزمین های
کنونی آسیا، مانند: سرزمین عربستان. یمن.
فلستین. اردن. سوریه. لبنان و عراق و اسراییل
به شاخه هایی
از این گروه
زبان ها سخن می گویند.
ساختار دستوری، و واژه ای و شیوه ی بر
زبان راندن واژه های این گروه از زبان ها بهیچ
روی با ساختار دستوری و
شیوه ی بر زبان راندن
واژه های زبانهای آریایی، مانند نیست.
برای
نمونه نگاهی به زبان تازی می کنیم.
در زبان تازی، همانند دیگر همزادان زبان سامی
آن، واژه ها بر پایه ی ریشه های سه بند واژه
ای (ثلاثی مجرد و ثلاثی
مزید) و چهار
بند واژه ای (رباعی مجرد) ساخته می شوند.
در زبان تازی، شمار واژه هایی که با سه بند
واژه ساخته می شوند، با نگرش به 28 بند واژه ی
الفبای آن زبان، پیرامون
19000 واژه است
که به آن ها «ریشه» واژه ها می گویند مانند:
(فَعَلَ. صَدَقَ. عَمَلَ. کَتَبَ. دَفَعَ
و ....و )
شمار «رباعی مجرد» ها نیز در زبان تازی بسیار
اندک است که پیرامون چهار سد - پنجسد تا بیشتر
نیست.
گذشته از این، با دگرگون کردن و پس و پیش کردن
بند واژه های هر یک از ریشه ی واژه ها، و
افزودن بند واژه ه ای
دیگر به آن، شاخه
های تازه ای درست می کنند که به آنها «باب»می
گویند، که در اینجا دو نمونه از «باب» ها را
می آوریم،
و ریشه ی
«کار واژه» را
با آن صرف می کنیم «فَعَلَ.
فُعَلَ. فاعَلَ. اِفعَل. تَفَعَل. تَفاعُل.
اِنفَعَل. اَفعَل. اِفتَعَل. اِستَفعَل»
نمونه ی دیگر:
« فَعلَ.
مُفاعَلَه. اِفعال. تَفَعُل. تَفاعُل.
اِفتِعال. اِنفِعال. اِفعِلال. اِستِفعال.
اِفعیعال. » (همانگونه که می بینیم یکی - دو
تا از این
شاخه ها، در هر
دو باب یکسان بکار رفته است)
از این ریشه ها، نامهای گوناگون درست می شود
که نام «جایگاه ها. زمان ها. ابزارها. شیوه
ها. روش ها. (کار نام)
اسم
فاعل ها. (سرشت
ها) صفت ها. (وابستگی ها) نسبت ها. (کار بهره
ها) حاصل مصدرها. و (کار نام ها) اسم
مصدر ها
هستند.
2 - زبانهای هند
و اروپایی INDO
EUROPEAN
این شاخه از زبان را پژوهشگران، از دیدگاه
ساختمان دستوری، و روش گفتاری شان در سه بخش
بزرگ،
1: تک هجایی.2: پیوندی
و 3: کار بردی (صرفی) جای داده اند.
1:
نمونه ی زبانهای تک هجایی، زبانهای چینی.
ژاپنی. سیامی و تبتی است. و شیوه ی گفتاری آن،
بسیار دشوار است و
هر بند واژه با
چند آوا گفته می شود.
برای نمونه، واژه ی «مائو تسه تونگ» تنها با
سه بند واژه یا سه هجا نوشته می شود. (مائو +
تسه + تونگ)
2:
نمونه زبانهای پیوندی، زبانهای آلتایی. ترکی.
فیلیپینی. و مالاگاشی است. (گروهی اندک از
زبان شناسان، زبان هندی
را مادر زبانهای
«تک هجایی و پیوندی» هم می دانند. ولی برخی
دیگر آنها را در چار چوب زبان هندی جای نمی
دهند).
شمار واژه های زبان «تک هجایی» اندک است.
بهمین انگیزه چینی ها ناگزیرند واژه ها را پس
و پیش کنند، و یا خواست
خود را با
دگرگونی لحن بفهمانند.
یهر روی. چون پایه ی گفتار ما، بر روی زبانی
است که شاخه های آن، سراسر هند و افغانستان و
ایران و روس و
اروپا و آمریکا را
فراگرفته است، به این زبان که دانشوران آن را
از دیدگاه دستوری«زبان صرفی» (زبان کاربردی)
نامیده اند، ولی نام
تاریخی آن
«هند و اروپایی است» می پردازم.
زبان صرفی
(کار بردی) چیست؟
زبان کاربردی
زبانی است که با پیوستن واژه ها. و پیشوندها.
و پسوندها و کارواژه ها به یکدیگر معناهای
تازه ای را برای
کاربرد
(مصرف) های ویژه
ای در زمانهای گوناگون، برای نهادهای گوناگون
و برای سرشت (صفت) های گوناگون و
پدیده های گوناگون
بوجود می آورد.
در اینگونه زبانها، «کارواژه ها» و «وندها» و
«نامها» نقشی بسیار بسیار ارزشمند دارند، و با
پیوستن به یکدیگر، زبان
را بگونه ی
شگفتی آوری گسترده و توانا می کنند، و زبان
پارسی نیز در خانواده ی اینگونه زبانها است.
در زبان هند و اروپایی، خودِ «ریشه» با
دگرگونیهایی که در آغاز و پایان آن داده می
شود بآسانی معنا های تازه بدست
می دهد و بسادگی
«صرف» می شود و معناهای باریک و جوراجور پیدا
می کند. برای مثال. از ریشه ی «رفت» می توان:
رفتن. رفتار.
روش. پیشرفت. دررفتن. سررفتن. وارفتن. جارفتن.
رفتنی. روانه. روال. رهرو. شبرو. رفتیم.
رفتند. پیشرو
و....و را
پدید آورد که هر
یک معنای ویژه دارد.
«زبان صرفی» زبان مردم پیشرفته ی جهان است که
به آن، «زبان هند و اروپایی و هند و آرین» نیز
گفته می شود. زیرا
آنگونه که بررسی
شده «آریاها» (بر پایه ی نوشته ی کتابهای کهن
هندی) نخستین تیره ای بوده اند که به این زبان
سخن
می گفتند
(پیرامون دو هزار سال پیش از زایش مسیح).
خاستگاه زبانهای هند و اروپایی
INDO EUROPEAN کجاست؟
«دکتر رضازاده شفق» پژوهشگر نامور ایرانی می
گوید:
« ..... دانشمندان در
آغاز شدنِ زبان بشر، پژوهشها کرده اند. ولی هنوز
به نتایج قطعی نرسیده اند. روشن نیست که
اولأ:
آیا انسان در یک نقطه از جهان پیدا شده، و از
آنجا بتدریج به نقاط دیگر رفته، یا اینکه در
چند نقطه از جهان ظهور
کرده
است. بموجب فرض نخستین، بایستی تمام زبانهای
جهان به یک اصل باز گردد. زیرا همه ی ملت ها،
همگی با هم
بوده،
و یک گروه را تشکیل می داده اند. و بموجب فرض
دوم، باید گفت: در همان روزگار پیشین که
هزاران سال قبل
بوده، زبانهای
گوناگون که از حیث اصل و ریشه با هم فرق داشته
اند، بمیان آمده، و سدها زبان که امروز در
عالم هستند،
از
آن چند اصل
جدا شده اند. در هر صورت، نه در فرض اوّل می
توان نظر قطعی داد، و نه در فرض دوّم .... »
اگر
مجموع باورها و گمانه های دانشمندان زبان شناس
را زیر بررسی بگذاریم، می توانیم آنها را در
این ساخت کوتاه
بگنجانیم که:
«زبان با اجتماع پدید می آید، پس یک پدیده ی
اجتماعی است، نه شخصی.» بر این پایه زبان را
باید
با نگرش به قانون های
تکامل یافته ی آن، و بررسی تاریخ اجتماع و
مردمی که زبان آنها را زیر بررسی گذارده ایم،
پژوهش
کنیم.
در زمینه ی خاستگاه زبان «هندواروپایی» نیز
میان دانشمندان چندگانگی است و آنها به چند
دسته بخش می شوند.
بیشترینه ی
پژوهندگان، آنرا از هندوستان، و برخی دیگر از
شمال خاوری ایران دانسته اند، و بر این باورند
که واژه ی
«ایران»
در ریخت بسیار
کهن آن، «ایریانه» یا «آریانه» بوده و یادگار
همین دوران است که آریاها از شمال خاوری به
سوی
آب و هوای
گرم در جنوب
باختری آمدند و در بخش خاوری پشته ی کنونی
ایران ماندگار شدند.
گروه دومی هم از پژوهندگان هستند که می گویند:
خاندان اصلی نژاد «هند و اروپایی» از پیرامون
رود دانوب در دو هزار
سال پیش از زایش
مسیح براه افتاده و به سوی دریای سفید و ایران
و هند کوچ کرده و زبان هند و اروپایی را
در این پهنه
از جهان
گسترده اند.
بر پایه ی این باور، واژه ی «زبانهای آریایی»
را به این گروه از زبانها دادند که بخش باختری
آن را (که در اروپا است)،
«هند
و یوروپین»
گفتند و بخش خاوری را که در«هند و ایران» روا
بوده «هندوایرانی» (یا،
«ایندوآرین INDO ARYAN
)
نامیدند.
دسته ی کوچک دیگری از پژوهشگران، خاستگاه زبان
«هند و اروپایی» را شمال قفقاز می دانند، و بر
این باورند که
از آن
سرزمین یه سوی
جنوب آمده و به سوی خاور رفته و به هند رسیده
است. از سوی دیگر نیز پس از شاخه شاخه شدن،
از
قفقاز به باختر
رفته و سراسر اروپا را گرفته است.
بهر روی، تاریخ نشان داده است که زبان «هند و
اروپایی» یا «هند و آرین» بانگیزه ی پیشرفت و
پختگی بیشتر، در
برخورد
با بسیاری از
زبانهای ملت های دیگر، آنها را زیر چیرگی خود
درآورد، و ملت های سامی آسیای باختری (کلده.
آشور. اکدی ها و فنیقی ها)
هنگامی که با مادی ها و پارسی ها برخورد
کردند، زبان شان را از دست دادند. زیرا زبان
«ایند و آرین» با
زبان سنسکریت و
اَوِستا نزدیکی تنگاتنگ داشت و بر زبان آسوری
و بابلی چربید، و از آنها نیرومندتر
بود و این
زبانها را از میدان بدَر برد، و یا دست
کم. ناتوان کرد.
در تک و تاخت تازیان به سرزمین های پیرامون
بیابان عربستان نیز، این دستور بی چون و چرا
رواشد. یعنی در سرزمین
های زیر
چیرگی تازیان، کشورها و ملت هایی که زبان سامی
داشتند (از خانواده ای که زبان تازی نیز هموند
آن بود)،
همگی زبان خود را از
دست دادند و «عرب زبان» شدند. ولی در برخورد
زبان تازی با زبان فارسی (که از خانواده های
زبانهای آریایی و زبانی پخته و
کامل بود) زبان تازی نتوانست این زبانها
(زبانهای ایرانی) را
از میان بردارد.
ایرانی دین تازیان را پذیرفت، ولی زبان تازیان
را نپذیرفت.
از این گذشته، بسیاری از زبانها
در درازای تازیخ از میان رفته اند، و در هیچیک از
رده های زبان شناسی جای ندارند. شاید
بدان
انگیزه که اینگونه زبانها به دلیل ناپختگی و
ناتوانی، از میان رفته، و زبان
دیگری جای آنها را گرفته باشد.
در میان زبانهای هند و اروپایی نیز، زبانهای
«آریایی» مانند: ایتالیک و ژرمنیک در رده ی
نخست هستند.
در میان زبانهای هجایی هم، تنها زبان چینی
آمادگی خود را برای پژوهش های دانش ها
نگهداشته است، و با اینکه در
سده های پیشین
پیشرفت هایی داشته، ولی در درازای چهل سده (4
هزار سال) در همان پایگاه ریشه ای «هجایی» بر
جای
مانده است.
دانشمندان زبان هند و اروپایی را به دو دسته ی
«هند و اروپایی» (دسته ی باختری) و «هند و
ایرانی» (دسته ی خاوری)
بخش کرده اند،
که از این دو دسته چهار شاخه ی بزرگ روییده
است که هر شاخه خود به شاخک های گوناگون بخش
شده
است. چهار شاخه
(یا چهار گروه بزرگ) این زبان، بنامهای:
1- گروه زبانهای بالتی. آسلاوی. ژرمنیک
BALTO - SLAVO -
GERMANIC
2- گروه زبانهای سلتو (یا کلتو). ایتالیک.
توچاریان CELTO - ITALO
- TOCHARIAN
3- گروه زبانهای آناتولین
ANATOLIAN
4-
گروه زبانهای هند و ایرانی (دسته ی
خاوری) INDO -
ARIAN یا INDO -
IRANIAN
سخن گویان به
زبانهای «هند و اروپایی» بخش بزرگی از گویال
زمین را پوشانیده اند، و در این جا بگونه ای
بسیار فشرده، از
آنها یاد می
کنم.
1- گروه بالتی. آسلاوی. ژرمنیک
این گروه، خود
به دو شاخک بخش می شود. شاخه ی «بالتو
آسلاویک» و شاخه ی «پروتوژرمنیک». شاخه ی
«بالتو
آسلاویک
نیز به شاخه های
«بالتیک. آسلاویک کهن. روسی. لهستانی.
لیتوانی، و چند شاخه ی کوچک دیگر، بخش
می شود.
شاخه ی
«پروتوژرمنیک» هم به سه شاخه ی بزرگ . ژرمنی
باختری. ژرمنی خاوری و ژرمنی شمالی بخش
می
شود.
این سه شاخه نیز ه به ژرمنی بالا. گوتیک.
نروژی خاوری. نروژی باختری. سوئدی. دانمارکی و
ایرلندی شمالی
بخش شده اند. شاخه ی
«ژرمنی پایین» نیز باز به چند شاخک شده، به
«فریسین کهن. فریسین امروز. انگلیسی کهن.
ساکسون
کهن. فرانکونیان
پایین. دویچ. پلات دویچ. انگلیسی میانی. و
انگلیسی امروز بخش شده است.
2- گروه سلتو . ایتالو. توچاریان
این گروه سه شاخه می شود. شاخه ی نخست
«توچاریان» که یک شاخه ی کوچک است و به شاخه
های دیگر،
بخش می شود.
شاخه ی دوم: ایتالیک است که خود به شاخک های
لاتین. پرتقالی. ایتالیایی. فرانسه و
اسپانیایی بخش می شود.
شاخه ی سوم به : ایرلندی. ولز. گائلیک بخش شده
است.
3- گروه آناتولین
این گروه به شاخه های کوچک: هیتیت.
لیدین. لیسین و پالئیک که گویش های مهمی
نیستند بخش شده است.
(به
شکل شماره
ی 1 نگاه کنید).

4 - گروه
زبانهای «ایندو آرین» یا «هند و ایرانی»
(بخش خاوری زبان ایندو یوروپین)
پیش از بررسی گروه زبانهای «ایندو آرین» (هند
و ایرانی) شایسته است اندکی به این نکته بپردازم و
به این پرسش
پاسخ دهم که
اگر در آغاز،
تنها دو گونه زبان مهم (سامی - آریایی) در
جهان بوده، چرا امروز (یا در درازای تاریخ)
اینهمه
شاخه های گوناگون در
زبانها دیده و شنیده شده است؟ و اگر بشر
نخستین در آغاز تنها یک زبان داشته، و آنهم
تقلید
آواهای ابرهامی (طبیعی) بوده،
چرا امروز زبانهای گوناگون در جهان است.
1 - دستگاه آوایی انسان با همه ی پیچیدگی، از
تقلید همه ی آواهایی که در طبیعت هست ناتوان
بود، و مردم پیش از
تاریخ نیز،
نیازی به تقلید مو به موی آن آواها
نداشتند. این بود که به برخی از آواهای
ابرهامی بسنده می کردند و با
دگرگونیهایی بر زبان می راندند.
2 - دگرگونیهایی که در تقلید آواهای ابرهام
داده می شد، در نزد همه گروههای انسانهای
نخستین یکسان نبود. و
نشانه هایی که
از این واژه ها، و آواها، در زبانهای امروزی
بر جای مانده است خود، بر این گمانه گواهی
استوار
است. برای
نمونه آوای گربه را ما
ایرانی ها «میو میو» می گوییم. و فرانسویان
«میولمان» می گویند.
3 - هنگامی که بر شمار آدمیان در جهان کهن
افزوده شد، بناچار دسته های گوناگونی یا
بانگیزه ی کمبود خوراکی در آن
بخش از زمین و
یا به پیروی از حس کنجکاوی که در نهاد آدمیان
است به اینسوی و آنسوی، کوچ کردند و پیوندشان
با گروه
نخستین بانگیزه
ی نبودن دستگاههای راه نورد و تند رو بریده
شد، و در گذر زمان واژه های تازه ای در میان
گروههای کوچ
کرده و دور
افتاده از یکدیگر پدید آمد، و اندک اندک زبان
آنها از هم جدا و شاخه شاخه شد.
با نگرش به آنچه که آمد، پی می بریم که
چندگانگی زبانهای محلی یک ملت نیز هوده ی همین
چندگونگی در گویش
است، که نمونه
های آن را در کشور خودمان (ایران) بروشنی می
بینیم، و گویش های محلی مازندرانی. گیلانی.
بلوچی.
لُری. خورآسانی.
کُردی ..و .. و .. را در سرزمین خود داریم که
همه ریشه ی پارسی دارند، ولی با گویش های
گوناگون.
نکته ی در خور نگرش تر و نمونه ی بهتر آنکه،
پیش از زمانی که شاخه ای از آریاها از سوی
شمال خاوری به پشته ی
ایرانیان
بیایند، «ماد» ها در بخش باختر و شمال باختری
ایران، زندگی می کردند.
آنها گروه تازه وارد
را «پرتوی PARTAVI » نامیدند، که
رفته رفته به «پارتَوی» و «پهلوی» و «پارت»
دگرگون شد.
واژه ی «پرتوی PARTAVI
» در زبان مادی آن زمان معنای «پهلویی»
PAH -LOUI و «کناری»
را می داد. زیرا آنها
خود را
«ماد» می
نامیدند که در زبانشان بمعنای »میانی» بود.
واژه ی MAAD (که همان
«ماذیا» ی سنسکریت است) از
جایگاه
خود براه افتاد،
به یونان رفت «مسوس
MASSOS » گفته شد. در زبان لاتین
کهن «مدیوس MEDIUS »
شد.
در زبان انگلیسی
امروز «میدل MIDDLE
» می گویند. در زبان آلمانی امروز
«میتل MITTEL شده،
و در زبان پارسی
امروز «میان
و میانه» گفته
می شود.
از سوی دیگر واژه ی «ماد» که در زبان پارسی
کهن «مادَ MAADA
» هم گفته می شد، در پهلوی ساسانی «مادر»
در
انگلیسی «مادر
MOTHER » در فرانسه
«مِر MERE »، در
آلمانی«موتر MUTTER ».
در ایتالیایی «مادرِ
MADRE »
شد ودر پارسی امروزی
نیز، «مادَر» گفته می شود. که شاخه های «مادر.
ماده. مایه. دایه. دای. مای و دایی» همه از آن
پدید
آمده است،
بمعنای «عنصر زاینده» (دایی، یعنی کسی که
وابسته به «دای» [مادر] است)
باز می گردیم به گفتار راستین خود در زمینه ی
زبانهای «ایندوآرین» (هند و ایرانی).
در پیش
گفته شد که شاخه ی تناور زبانهای
«هند و ایرانی INDO -
EUROPEAN » به دو بخش بزرگ می شوند.
شاخه ی باختری بنام «ایندویوروپین» و شاخه ی
خاوری بنام «ایندو آرین».
شاخه ی باختری را بررسی کردیم. اکنون به شاخه
ی خاوری می پردازم.
این شاخه به دو بخش بزرگ «ایرانین
IRANIAN » و «ایندین
INDIAN » بخش می شود.
1 - شاخه ی ایندین INDIAN
نیز به سنسکریت و سنسکریت هم به
«نپالی» و «بالی» و هندی امروز بخش می شود.
از هندی امروز نیز شاخک های «بنگالی. پنجابی.
گُجراتی» روییده شده است.
2 - شاخه
ی ایرانی
شاخه ی ایرانی به دو بخش «ارمنی» و «پارسی»
بخش شده است.
شاخه ی ارمنی شاخک های در خور نگرشی ندارد، و
اگر داشته باشد، از دیدگاه زبان شناسی در خور
نگرش نیست.
شاخه ی «ایرانی» (پارسی) به دو بخش می شود،
«اوستایی» و «ایران کهن» (باستان).
شاخه ی «اوستایی» به شاخک های در خور نگرشی
بخش نمی شود. ولی از شاخه ی «ایران
کهن» دو
دو بخش مادی و پارسی باستان روییده شده
است.
شاخه ی پارسی باستان پنج بخش: (خوارزمی. ختنی.
سُغدی. پارتی و ایرانی میانی) می شود.
ایرانی میانی باز به پنج بخش: آستی. پشتو.
بلوچی. کردی. و پارسی امروزی بخش شده است.
(
به شکل شماره 2
نگاه کنید).

زبان
کردی، همان زبان «مادی» کهن است، که در میان
زنجیره ی پادشاهان ماد (که پیش از هخامنشیان،
و شاید پیش
از آمدن آریاها
به فلات ایران، در میان ماندگاران در بخش
باختری و شمال
باختری و حتا میانی ایران می زیستند) روا بوده
است.
کهن ترین نشانه
ای که از این زبان بر جای مانده، در سنگ نوشته
های شاهان آشور است که از «ماد» و «مادها» نام
برده است.
در بررسی شاخه ایرانی. به «زبان ارمنی» اشاره
شد. شاید در نگاه نخست از اینکه «زبان ارمنی»
را در کنار شاخه ی
«پارسی» آورده
ام در شگفت شوید. ولی هنگامی که به ژرفای
بررسی های پژوهشگران می رویم، پی می بریم که
آنها
آگاهانه این بخش
بندی را کرده اند.
نویسنده دوستی دارد بنام «گئورک ماستیان» که
«ایرانی ارمن» است. و این مرد هموند افتخاری
فرهنگستان زبان
ارمنی، در کشور
«ارمنستان» است. و چیرگی شگفتی آوری به ریشه
های واژه های ارمنی دارد، او در ایران زاده و
بزرگ شده، و
فارسی را تا پایه ی لیسانس میداند. این مرد
فرهیخته در اثبات همبستگی نزدیک میان زبان
فارسی و ارمنی،
پیرامون دو هزار
واژه ی همانند یکدیگر در زبان فارسی و ارمنی
را، چند سال پیش، برای نویسنده ی این نوشته
فرستاد، که
بی اندازه، از
آن سود بردم. و در اینجا بخش کوچکی از آنها را
نمونه می آورم.
فارسی
ارمنی
آباد
آباد
ابریشم
آپریشوم
آجر
آگور (در پهلوی ساسانی به «آجر» آگور می
گفتند)
اختر
آختر
ارزان
آرجان
آلوچه
آلوچ
انبار
آمبار
انجام
آنگام
برج
بورگ
بخشش
بخشیش
بدبخت
وان بخت
شاه
تاکاوُر (تاکاور دگرگون شده ی «تاجوَر است)
بند
بانت
پیغام
پات گام
خُنَک
خُناو
دیبا
دیپاک
دیوان
دیوان
زنگوله
زنگولک
ژاژ
ژاژ
سمندر
سالاماندر
سوسن
شوشان
تاس
تاس
توتی
توتک
شِکَر
شَکَر
تشت
تشت
غربال
خاربال
فرمان
هرامان
کامکار
کامکار
کنگر
کنگر
کوژ (قوز)
کوز
گاومیش
گُومیش
گراز
واراز
کوپال
کپال
گوهر
گوهر
لاجورد
لاجورد
مادر
مایر
ماه
ماه
مردک
مردوک
مهر (آفتاب)
میهر
مهرگان
مهرکان و ... و.... و
..
نگاهی به آنچه
که آمد نشان می دهد که زبان (یا بهتر بگوییم،
زبانها) پیوسته در دگرگونی هستند و یکدم از
دگرگونی باز
نمی
ایستند. گاه به سوی ناتوانی می روند، و زمانی
به سوی نیرومندی و گستردگی.
از سویی با پدید آمدن ابزارهای تازه، و دانش
های نو، واژه ها و زبانزدهای تازه، به زبان
راه پیدا می کند، و از سویی
دیگر، با از
میان رفتن ابزارهای کهن و بیرون رفتن نام آنها
از گفتگوی مردم، رفته رفته نام ها و واژه های
آنها هم از زبان ها
بیرون می
روند، و اندک اندک می میرند.
شاید امروز، بسیاری از جوانان ایرانی معنای
«میراب. گهواره. ننو. اماله. گزمه و ...
و .. مانند اینها را ندانند، زیرا به
انگیزه ی از
میان رفتن ابزارهایی که نام آنها یاد شد حتی
این واژه ها به گوششان هم
نخورده است.
در پایان شایسته است بیفزایم که هنوز
پژوهندگان نتوانسته اند بدرستی و بروشنی
بگویند که زبان از کی پیدا شد؟ از
کجا پیدا شد؟
چگونه پیدا شد؟ چگونه گسترش
یافت؟ و براستی چرا زبانهای گوناگون در جهان
هست؟
آنچه که در این نوشته آمده است، با
نگرش به تازه ترین بررسی ها و گمانه هایی است
که تا امروز گفته و
بررسی شده. ولی فراموش
نکنیم، که دانش ها دانش ها را می خورند. یعنی
هر چند گاه یکبار برگه ای پیدا
می شود، باور و گمانه ای پدید
می آید و راهی گشوده می شود که برگه ها و
باورهای دیگر را کمرنگ و بی پایه می کند.
و این داستان
همچنان دنبال می شود!
تلفن: 8757 254 661
|