|

پاییز 1384 لوس آنجلس |
ناصر انقطاع هستم.
درتهران از یک پدر و مادر تهرانی زاده شدم.
ولی پدر پدرم نراقی، و مادر پدرم کرد بودند.
همچنین پدر مادرم سپاهانی
و مادر مادرم شیرازی بودند.
هنوز به چهارده سالگی نرسیده
بودم که نخستین نوشته ام در روزنامه ی «یو یو» به مدیریت روانشاد
« عماد عصار»
چاپ شد. پس
از شهریور 1320 و تاختن بیگانگان به ایران، پیوند خود را با رسانه
های نوشتاری استوارتر کردم و
در
روزنامه ها و هفته نامه های آرزو. عدل. فانوس و صبا مطالبی طنز
آمیز و سیاسی می نوشتم. همچنین کاریکاتور
ها و
جدولهایی می کشیدم و طرح می کردم. در آن روزها جوانترین هموند
کاروان رسانه های گروهی بودم.
در سالهای
28 تا 32 بهنگام جنبش ملی شدن نفت، در صف ملت گرایان، در دانشگاه
(دانشکده ی حقوق) و
در اجتماع بسختی به کوشش و ستیز
پرداختم و با وجود سن کم، با همکاری دوستان
دیگر روزنامه ای را بنام
« پرچمدار » منتشر کردم که این روزنامه تا
امرداد 1332 چاپ و بخش می شد.
پس از
کودتای 28 امرداد، و ضربه ای که به امیّد ایرانیان، از آن میان من
خورد، مدّتی از کارهای سیاسی کنار گرفتم و
باز به دانش و
دانشکده روی آوردم. در سال 1352 لیسانس خود
را از دانشکده ی علوم ارتباطات اجتماعی
هم گرفتم
و در میان 154
دانشجو رتبه ی یکم را بدست آوردم.
آنگاه به کارهای پژوهشی در زمینه ی
زبان پارسی و ریشه یابی واژه ها، و بررسی تاریخ ایران بگونه ی
ژرف پرداختم
و ضمن کارهای اداری، پیوند خود را با رسانه
های نوشتنی نیز نبریدم
ولی
اینبار در زمینه ی زبان و تاریخ به بررسی
های گسترده پرداختم و نوشته
های خود
را در روزنامه های کیهان، اطلاعات، رستاخیز
و تربیت بدنی بچاپ رسانیدم
و
همین
نوشته ها انگیزه ی آن شد که از سوی
« فرهنگستان زبان ایران
» برای همکاری با این مرکز بزرگ پژوهشی
(academic)
فراخوانده، و بهموندی گروه واژه گزینی برای
کتابهای درسی پذیرفته شدم. و افتخار آن را
پیدا کردم که
در
کنار استادانی بزرگ چون دکتر حسین گل گلاب،
دکتر بهرام فرهوشی، دکتر محمر مقدّم،
دکتر صادق کیا و دکتر
جهانشاهی بنشینم، و از دریای دانش آنان
سیراب شوم.
پس از انقلاب در حالیکه هنوز
آخوندها درست پا نگرفته بودند، باز به رسانه ها روی آوردم و به نو
شتن مقاله های
سیاسی و
میهنی پرداختم و نخست سر دبیر هفته نامه ی
سپید و سیاه شدم. پس از چهار شماره این هفته
نامه توقیف
شد.
سردبیر بامشاد شدم. پس از انتشار تنها یک
شماره بعلت اینکه در پشت جلد نقاشی شیری
را
کشیده بودم که مرده است و
شمشیرش شکسته و خورشید در حال فرو رفتن است، و
زیر آن نوشته بودم
« مرگ شیر،شکست شمشیر،
غروب
خورشید. براستی به کجا می رویم » این نشریه
نیز توقیف شد.
سپس سر
مقاله ای در هفته نامه ی جوانان نوشتم، که سبب
توقیف آن هفته نامه نیز شد. بهر روی، با
تنی
چند از
دوستان،
دست به انتشار شب نامه ای بنام « پیروزی »
زدیم که آن نیز پس از انتشار دو شماره « لو
»
رفت و سه
تن از
ما (دکتر ضیا مدرّسی،
دکتر منوچهر سلیمی و فرخ سرمدی) دستگیر شدند و
سه نفر (از آن
میان من)
گریختیم. سه نفر دستگیر شده هر سه تیرباران
شدند.
پس از گریز از ایران و مدت
ششماه سرگردانی در پاکستان و ترکیه و ایتالیا، سرانجام توانستم از
کشور آمریکا
روادید
پناهندگی سیاسی بگیرم و به آمریکا بیایم
(فوریه 1986). در لوس آنجلس، نخست با روانشاد
منصور
انوری و
نشریه ی پیام ایران همکاری کردم و سپس در
فوریه ی 1987 یکی از بنیادگذاران نشریه ی
روزانه ی
« صبح
ایران » شدم و در درازای نزدیک به ده
سال، سردبیری این رسانه را به گردن داشتم. این
نخستین
رسانه ی روزانه
ی پارسی زبان در برون مرز، در تاریخ روزنامه
نگاری بود.
در همان سالها. انجمنی
را بنام « انجمن پاسداری از زبان و فر هنگ پارسی » با همکاری گروهی
از کاردانان و
کار
شناسان این رشته بنیاد نهادم، و مدت چهار سال
دبیر انجمن و سردبیر فصل نامه ی « پارسی نامه
» بودم.
مدت دو
سال هم سردبیر هفته نامه ی ایرانشهر در لوس
آنجلس بودم.
سپس به نوشتن کتابهای
فرهنگی، تاریخی، پژوهشی و سیاسی پرداختم و تا امروز شانزده جلد
کتاب در
زمینه های
یاد شده
نوشته ام (پژوهشی در باره ی هفت سین ، جشنهای
ایرانی، نادر پادشاه ناکام، قهرمان
بی
آرام (در 5 جلد)، روزهای
آوارگی (در 2 جلد)، توفان زرد، شیر و خورشید
نشان سه هزار ساله، بابک مردی
به استواری کوه
سبلان، پنجاه
سال تاریخ کنونی ایران، امیر کبیر اخگری در
تاریکی و در ژرفای واژه ها (تا امروز
در 2
جلد) که بر روی هم 16 جلد
می شود). در درازای نوزده سالی که در لوس
آنجلس هستم با رادیوهای
تهران لوس آنجلس،
رادیوی فرهنگی ایرانیان، رادیو صدای ملی ایران،
و تلویزیونهای سیمای ایران و ایران سیما
همکاری داشته ام، و هم اکنون نیز هفته ای
سه روز برنامه های فرهنگی، تاریخی و سیاسی پر
بیننده ای
را در تلویزیون ملی ایران (NITV)
اجرا میکنم.
سرانجام در نوروز 1382 موفق
به دریافت درجه ی دکترا در رشته ی « فرهنگ و ادب ایران » از
دانشگاه آمریکایی
گلوبال
(Global) شدم.
سرگرمی های من، (جز نوشتن و
خواندن کتاب)، ورزش و نقاشی و چامه سرایی است. دلبسته ی دیوانه
وار
میهنم هستم.
به فرهنگ پویای ایران و زبان دل انگیز پارسی
مهر می ورزم. و در آرزوی بازگشت به
سرزمینی
هستم که گور
و گهواره ی پدران و مادرانم است.
برگشت به بالا
|